اتاقی از آنِ خود

دیشب بالاخره بعد از سالها طعم گیلاس رو دیدم. آشنایی من با این فیلم به نوجوانی م بر می گرده. زمانی که رادیو بی بی سی و صدای امریکا گوش می کردم. اون موقع ماهواره و اینترنت نبود. خبر نخل طلا گرفتن فیلم رو هم از رادیو شنیدم. همه این سالها دوست داشتم ببینمش ولی فرصت نشده بود و فیلم رو هم گیر نیاورده بودم.

این روزها که همسر خونه است توی فایل های لبتابش اتفاقی فیلم رو پیدا کرد و دیشب دیدیم. اون قدری که باید جذابیت نداشت برام. چون داستان رو می دونستم و بارها شنیده بودم.

چقدر فضای فیلم و لباسها نوستالژی شده بودند. تیپ آدمها خیلی عوض شده از اون موقع.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 120 ،
2015-08-03

یه دوستی دارم که تازه بچه دومش دنیا اومده. یعنی کمتر از یک سال. من که از لباس مارک سر در نمیارم ولی خودش گفت برای بچه ش کلی لباس مارک با قیمت ارزون خریده. حالا چطوری؟

طی یک روند نسبتا پیچیده!

خواهر ایشون یک دوستی در ینگه دنیا داره. این دوست برای خواهر مزبور کارت اعتباری خریده. خواهر نامبرده در زمان حراج برندها میره تو سایت و ازشون خرید میکنه و خریدها مستقیم میره در خونه اون دوست. ایشون هم از طریق دانشجوهایی که میان ایران و چمدونشون خالیه بارها رو میفرسته ایران. دوست مزبور و دانشجو هرکدوم بیست درصد قیمت جنس رو میگیرن. نتیجه این میشه که مثلا سرهمی نوزاد با فلان مارک معتبر ارزونتر از نمونه ایرانی یا چینی میرسه به دست دوستم. چون خواهرش ازش سود نمیگیره.

ولی کار و بار خواهره حسابی گرفته و ترجیح داده به جای کار کردن در رشته خودش که حقوق هست و جز اعصاب خوردی چیزی نداره از این روش پول دربیاره. خونه شون هم بالای شهره و مشتری هاش راحت پول میدن.

خلاصه اینم راهی بود. ما که کسی رو انور آب نداریم. شماهایی که دارید دریابید!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 115 ،

مدتیه که دید کلی تری نسبت به همه چیز پیدا کردم. دیگه فرد یا جناح خاصی رو تو اوضاع فعلی کشور مقصر نمی دونم. هرقدر زمان بیشتر می گذره بیشتر ایمان میارم که تک تک ماها توی وضع فعلی نقش داریم و میخوایم با فرافکنی دنبال مقصر بگردیم.

یادمه یکبار همسرم از پدرش پرسید اگه به جای خا.م.نه ای، منت.ظری رهبر میشد چی می شد؟

پدرش جواب داد: هیچی. همین که الان بود می شد.

همین نکته رو میشه به خیلی مسائل و افراد دیگه تعمیم داد. من معتقدم اگر احم.دی ن.ژاد رئیس جمهور نمیشد باز هم موج اختلاس ها وجود داشت. حالا شاید با دوز کمتر. باز هم فاصله طبقاتی وجود داشت شاید ضعیف تر. اون سه کاندیدای دیگه چه معجزه ای می خواستند بکنند؟

درسته که مدیریت مهمه. ولی چیزی که مهم تره باور درونی افراده. نوع نگرش شون نسبت به دنیا و زندگی و مسئولیت پذیری شون.

حقیقت اینه که ما ایرانی ها مسئولیت پذیر نیستیم. نمی دونیم مثلا آشغالی که توی طبیعت رها می کنیم چی میشه و آتیشی که درست خاموش نشده چه بلایی سر جنگل میاره. فقط میخوایم همین الان و همین لحظه رو بگذرونیم. آینده نگر نیستیم. نمی فهمیم بالاخره نفت یک روزی تموم میشه. ذخایر آب به تهش رسیده. وضع فعلی آب به خاطر همین نوع دیدگاه به وجود اومده. من نوعی میرم چاه عمیق میزنم که الان هندوانه و خیار بکارم و یک ثانیه به مغرم نمیرسه که پنج سال و ده سال و بیست سال بعد چی میخواد بشه؟ فقط میخوام همین الان بگذره و تمام. اگر کارمندم از کارم می دزدم و اگر راننده تاکسی ام تا بارون میاد دربست می برم. چون میخوام همین لحظه درامد کسب کنم و به فکر تخریب وجهه شغلی خودم نیستم.

همبستگی بین افراد جامعه وجود نداره. همه با حالت تهدید و بدبینی و دشمنی به هم نگاه می کنند. قومیت ها از هم متنفرند و همگی از دولت متوقع! ماها فکر می کنیم یکی باید با چوب جادو بیاد و همه چیز رو در مدت کوتاهی درست کنه. چیزی که شدنی نیست.

تفاوت عمده ما با کشوهای پیشرفته همینه. مسئولیت پذیری و دلسوزی برای منابع و ثروت های کشور وجود نداره و نتیجه ش میشه همین که در عین داشتن منابع زیاد، فقیریم.

صد بار هم انقلاب بشه و صد بار هم جناح های مختلف بیان روی کار ذات مردم و ناخودآگاه جمعی قانون گریزشون رو نمیتونن عوض کنند. ضمن اینکه دولت هم از دل همین مردم بیرون میاد و جدا ازشون نیست. مسئولان هم فقط به حیطه کاری خودشون فکر میکنند و بقای در مقامشون، نه مصالح کل کشور. جامعه ما مثل یک بدن بیماره که هیچ کدوم از اندامها کار خودشون رو درست انجام نمیدن و توقع دارن مغز همه چیز رو کنترل و اصلاح کنه!

با این اوصاف امیدی به بهبود اوضاع ندارم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 121 ،

من چهار سال از زندگیم رو در عذاب واقعی گذروندم. چهارسال اول ازدواجم رو. انقدر سخت بود که حتی نمیخوام یک ثانیه یادم بیفته یا بهش فکر کنم. مشکل جسمی فعلیم که بعضی از دوستان هم در جریانش هستند نتیجه تحمل این فشارهای خارج از توانم بوده. به همین دلیل هرچی دارو میخورم انگار نه انگار. از دست بیمارستان دولتی فرار کردم و به فلان فوق تخصص معروف پناه بردم و با وجود کلی هزینه نتیجه ای ندیدم.

البته خودم هم بی تقصیر نبودم در این ماجرا.تحمل کردن بیش از حد و لبخندهای الکی و کوتاه اومدن ها اشتباه اصلی من بود. همه زندگی و انرژیم رو گذاشتم برای حل مشکلی که هیچ نقشی تو شکل گیری ش نداشتم؛ و در نهایت فقط آسیب دیدم.

حقیقت اینه که الان این درد با منه و نمیتونم حلش کنم. یک زخم کهنه که هرچند وقت یکبار عفونتش میزنه بالا و عصبیم میکنه. مشاوره هم دوست ندارم برم. چون هربار میرم با یادآوری اون اتفاقات به هم میریزم و اعصابم داغون میشه.

خدا رو شکر به مرور زمان شدت فشار هی کمتر و کمتر شدو وگرنه مسلما توان ادامه نداشتم.

این روزها عزمم رو جزم کردم این قورباغه بزرگ زشت رو قورت بدم و به خودم کمک کنم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 134 ،

امروز همسر رفته بود برای باز کردن گچ. دکتر گفته چهار هفته دیگه باید توی گچ باشه.

توی همین یک ماه گذشته خیلی اذیت شد. حالا یک ماه هم اضافه شده بهش.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،
2015-08-10

داستان زرگر و کنیزک اولین داستان مثنوی است و یکی از مشهورترین شون. خلاصه داستان و توضیح مختصری رو اینجا می تونید ببینید.

یک نقطه گیر داره این داستان و اونم کشته شدن زرگر به دست حکیم الهی است. یعنی حکیم الهی برای درمان کنیز دستور میده زرگر رو فریب بدن و بیارن به کاخ و در نهایت هم بعد از اینکه شش ماه کنار کنیز بود و کنیز خوب شد، زرگر رو می کشند و بعدش کنیز عاشق پادشاه میشه.

خلاصه این داستان رو وقتی بچه های مدرسه یا که رشته غیرانسانی هم دارند می خونند اولین سوالشون اینه که زرگر بدبخت چه گناهی کرده که باید کشته بشه؟

البته شخصیت های داستان نمادین هستند و کل داستان هم توجیه عرفانی داره.

نکته مهم اینه که هیچ کس این سوال به ذهنش نمیرسه که چرا کنیز بدبخت مجبوره از زرگری که دوستش داره جدا بشه؟ شاه به سادگی کنیز رو میخره و باهاش همبستر میشه و بیماری کنیزک از همین نقطه شروع میشه:

چون که بخریدش و برخوردار شد

آن کنیزک از قضا بیمار شد

کنیزک هیچ اختیاری برای انتخاب شریک جنسی ش نداره و این مسئله ایه که قرنها وجود داشته و هنوز هم در ذهن آدمهای امروزی سوال نیست که چرا این طوری بوده...

هنوز هم...





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 107 ،
2015-08-12
زن ها از وقتی مهارت دور ریختن چیزهای اضافی رو یاد میگیرن خطرناک میشن.


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 105 ،

من عاشق این و این شدم!

از مدل دومی اردو خوری ش رو دارم.لنگه همین هم بود که خواهرم برداشت. هردو مال مادربزرگم بودن. آک و تو جعبه.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 127 ،

یکی از دلایل روابط خوب فامیلی. که الحمدالله ما دا.ریم مسئله ارث و رفتار درستیه که در این زمینه انجام شده.

پدربزرگم زمان زنده بودنش همه اموالش رو تقسیم کرد. یک مهندس آورد و بر مبنای نقشه هوایی باغ رو تقسیم بندی کرد. بعد یک شب همه بچه‌هاش رو جمع کرد و جلوی چشم همه قرعه کشید. اتفاقا قسمت خوبش که نزدیک منطقه مسکونی بود افتاد به دخترها.

خاله م سهمش رو به مادرم فروخت. چون شوهرش کلی باغ داشت و حوصله رسیدگی به یک جای جدید رو نداشت. بنابراین بهترین قسمت در نهایت سهم مادرم شد.

بعد از فوت پدربزرگ و بعد از مراسم چهلم یک شب مادرم همه رو خونه پدری جمع کرد و هیچ کس هم همسرش را نیاورد. بعد خود خواهر برادرها با گریه و اشک وسایل خونه رو تقسیم کردند. ظرف و ظروف بزرگ رو دادن هیات برای پخت نذری. از بقیه هم به عنوان یادگاری هرکدوم چیزی برداشتند. مثلا یک دست بشقاب بارفتن بود که هرکدوم یک بشقاب برداشتند و.... بعد هم خونه ش رو فروختند و مهریه زنش رو دادند و باقی مانده پول رو تقسیم کردند.

مادرم میگفت این کار لازمه. چون این طوری دیگه کسی به دیگری مظنون نمیشه و این کار باید در نهایت انجام بشه.

تو خانواده پدری م هم تقریبا همین برنامه بود. پدرم که فرزند اول بود با قرعه سهم هرکس رو مشخص کرد و بعد همه راضی رفتند خونه شون.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 118 ،

شاید برای ما که توی فرهنگ شیعی بزرگ شدیم قضاوت کردن درباره عاشورا و تقدس زدایی و دید بی طرفانه داشتن کار سختی باشه. من سعی میکنم در این نوشته با این دید به ماجرا نگاه کنم و قضیه رو با مطالعات پراکنده و اندک خودم تحلیل کنم.

داستان از جایی شروع میشه که حسین بن علی از بیعت کردن با یزید خودداری میکنه. چرا؟ به دو دلیل. اول اینکه در قرارداد صلحی که بین معاویه و حسن بن علی بسته شده بود، یکی از شروط این بود که معاویه حق نداره برای خودش جانشین تعیین کنه. احتمالا بنا بر این بوده که مثل خلفای چهارگانه خلیفه با شورا تعیین بشه. درحالی که معاویه خلاف این تبصره عمل میکنه و برای یزید قبل مرگش بیعت میگیره و در حقیقت انتقال خلافت به صورت موروثی رو در اسلام وارد میکنه.

نکته دوم این بود که یزید ظاهر رو حفظ نمیکرد و فسق علنی داشت که این مسئله برای اکثر مسلمان های اون زمان پذیرفته نبود. حتی الان هم همینطوره و رهبر یک جامعه باید ظاهر رو حفظ بکنه.

خاندان ابوسفیان افراد باهوشی بودند و به همین دلیل با تجارت ثروت خوبی برای خودشون دست و پا کرده بودند. تجارت هوش زیادی میخواد. ضمن اینکه خود معاویه هم یکی از داهیان و افراد باهوش عرب معرفی شده و به این موضوع معروفه. یزید هیچ بهره ای از این هوش خانوادگی نداشت و از تربیت عربی بی بهره بود. یزید در شام به دنیا آمده وب زرگ شده بود و شناختی از فرهنگ عربی نداشت. در طول سه سال حکومتش سه اشتباه بزرگ کرد. اولی ش ماجرای عاشورا بود، دومی واقعه حره و حمله به مدینه و سومی تخریب کعبه با منجنیق. سلسله حماقتهای یزید باعث از بین رفتن حکومت بنی امیه شد.

حسین بن علی برای کاهش فشار به سمت مکه حرکت کرد و اونجا فهمید مامورهای یزید دنبالش هستند. بنابراین حج رو ترک کرد و به سمت کربلا حرکت کرد. نامه ها کوفیان برای دعوت ازش مقصد رو مشخص کرد: کوفه.

در این فاصله عبیدالله بن زیاد به کوفه وارد شد و حاکم اونجا شد. ورق برگشت.مردم کوفه ترسیدند و برای کمک به حسین بن علی نرفتند. کوفه شهری بی ریشه بود و از زندگی و حمیت قبیله ای به دور بود. اعراب در زندگی قبیله ای اگر پیمانی می بستند شکستنش خیلی دور از ذهن بود. ولی کوفه بافت سنتی نداشت. شهری بود از هزار رنگ و هزار نژاد و نسب.

حسین بن علی در کربلا موندگار شد. حر بن یزید ریاحی راه رو بهش بست و نگذاشت که به مدینه برگردد. سلسله مذاکرات عمرسعد و حسین بن علی به نتیجه نرسید.

اینجا بود که همگی جنگ و کشته شدن رو انتخاب کردند.

فرق عاشورا با اتفاقات دیگه تو تاریخ همینه. اون عده کم انتخاب کردند که کشته بشن ولی با یزید بیعت نکنند و پای عقیده خودشون ایستادند. تراژدی جایی شکل میگیره که قهرمان قصه مجبور بشه بین بد و بدتر یک انتخاب دردناک بکنه.

انتخاب حسین بن علی بسیار هوشمندانه بود. چون باعث شد تبدیل به یک اسطوره خیلی بزرگ بشه. اسطوره ای که توی تاریخ بشر کمیابه. در مقابل حماقت یزید فقط تونست دوسال به حکومتش اضافه کنه و در عوض برای همیشه حکومت از خاندان بنی امیه خارج شد. یزید موضوع نسب و ارزشش رو نزد اعراب دست کم گرفته بود و نمی دونست کشتن نوه پیامبر چه عواقبی میتونه برای حکومتش داشته باشه.

من نمی فهمم چرا خیلی ها میخوان با مقدس کردن ماجرا و نوشتن سناریوی کربلا از سالها قبل، ارزش این انتخاب رو کم بکنند. فردی که از سالها قبل کشته شدن تو تقدیرش بوده و می دونسته قراره کشته بشه و با پای خودش میره به قربانگاه، چیزی جز یک شخصیت ضعیف نیست. ارزش عاشورا در اینه که حسین بن علی همه تلاشش رو میکنه برای اینکه فاجعه اتفاق نیفته، و وقتی که با مذاکره به نتیجه نمیرسه جنگ رو انتخاب می کنه.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 134 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2822
  • بازدید امروز :14
  • بازدید دیروز : 2
  • بازدید این هفته : 20
  • بازدید این ماه : 14
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه